أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
267
قانون ( فارسى )
را بند آرد . و رطوبتهاى زهدان را منع كند و ضمادش در علاج بواسير پيزى كه خون از پيزى آيد مفيد است . ثمر و گلش كه لطافت دارد ، در علاج قرحهء روده و بسيار اسهال شدن سودمند است و سنگ را خرد مىنمايد . زهرها : پادزهر گزش جانورى است كه آن را ( قرطس ) گويند . عوسج ( ديوخار ) : كسانى كه پندارند عوسج و عليق يكى است اشتباه كردهاند . ديسقوريدوس گويد : عوسج درختى است كه در زمين شوره رويد . شاخههاى راست برآمده و خاردار دارد . و شاخهها و خارهايش به شاخه و خار درختى مىماند كه آن را ( داوكسوافيبس ) گويند . برگ اين درخت تقريبا مستطيل و رطوبتى لزج بر آن مىنشيند كه بدست مىچسبد . اين ديوخار سفيد است كه ذكر شد . نوعى ديگر از اين تيره هست كه برگش تيرهرنگتر از برگ سفيدخار است و رنگش كمى به سرخى مىزند و از برگ سفيدخار پهنتر و شاخههايش تقريبا به طول پنج ذرع مىرسد و خارهاى زيادتر و كندتر از اولى دارد . ثمرش نازك و پهن و تو گويى در غلاف جاى دارد . اكثرا درخت عوسج در سرزمينهاى سرد نمو مىكند و ثمرى چون توت دارد كه آن را مىخورند . خاصيت : بعضى عقيده دارند كه اگر عوسج را به در و روزنهها آويزان كنند از جادو در امانند . جوش : برگ همه انواع عوسج كه ضماد گردد در علاج باد سرخ و مورچگى نافع است . عنكبوت ( تارتنك ) : خاصيت : تارش را بر زخم گذارند خونريزى را قطع كند . زخم و قرحه : تارش را بر قرحه و زخم نهند مانع آماس است . سر : اگر تارتنكى كه تارهايش ستبر و سفيد است با روغن گل بپزد و در گوش چكانند درد گوش آرام يابد . تبها : گويند اگر تار عنكبوت را با بعضى از مرهمها مخلوط كنند و بر پارچهء كتان گذارند و بر پيشانى يا بر هر دو گيجگاه بندند تب نوبه از بين خواهد رفت . بعضى گفتهاند تار عنكبوتى را كه بافتهء متراكم و سفيد دارد در كيسهء پوستين گذارند و به گردن آويزند يا بر بازو بندند از تب نوبه شفا دهد و ديسقوريدوس گويد : از تب ربع - سه در ميان - شفا دهد . عدس ( مرجمك ) : دو گياه به نام عدس هستند : خوردنى كه كاشتنى و بيابانى دارد و نوع بيابانى خوب نيست . ديگرى عدس تلخه مىباشد كه حرارتش آشكار و كمى قبض و خشك است و بنا به گفتهء ديسقوريدوس عدس تلخه گياهى است پايا كه شاخههاى بسيار و ساقههايى بلند دارد و برگهايش به برگ درخت به مىمانند . ليكن باريكتر و درازتر از برگ به و كمى زبرند و به رنگ سفيدند . اين گياه را اكثرا در طبرستان مىكارند و هرچند آن را عدس گويند اما نسبتش را به مار دادهاند و به زبان محلى ( مارمرجو ) گويند . دانههايش به دانهء عدس كوچك شبيه و در نيامك دراز مىباشند . گزينش : بهترين عدس خوردنى آن است كه زود بپزد و اگر در آب ريزند آب را سياهرنگ نكند . كه عدس سفيد و پهن همين خاصيت دارد . و بايد بسيار خوب بپزد . مزاج : جالينوس فرمايد : در گرمى و خشكى معتدل است ، يا اينكه كمى به گرمى گرايش دارد . و از اين گرممزاجى است كه در وقت خوردن و در سرازير شدن ، گاهى در معده فرود آيد درحالىكه گرمى را از دست نداده است . خاصيت : تركيبى از قواى گيرنده و